close
تبلیغات در اینترنت
یك داستان واقعی
چهارشنبه 30 آبان 1397

ADS [A1]
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
کدهای اختصاصی

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

    در روز اول سال تحصیلی، خانم تامسون؛ معلم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت‌های اولیه، مطابق معمول به دانش‌آموزان گفت كه همه‌ی آن‌ها را به‌یك اندازه دوست دارد و فرقی بین آن‌ها قائل نیست.

    البته او دروغ می‌گفت و چنین‌چیزی امكان نداشت. مخصوصاً این‌كه پسر كوچكی در ردیف جلوی كلاس روی صندلی لَم داده بود به‌نام تدی استوارت كه خانم تامسون چندان دل خوشی از او نداشت. 

    تدی سال قبل نیز دانش‌آموز همین كلاس بود. همیشه‌ لباس‌های كثیف به‌تن داشت، با بچه‌های دیگر نمی‌جوشید و به درسش هم نمی‌رسید. او واقعاً دانش‌آموز نامرتبی بود و خانم تامسون از دست او بسیار ناراضی بود و سرانجام هم به اوو نمره‌ی قبولی نداد و او را رفوزه كرد.

    امسال كه دوباره تدی در كلاس پنجم حضور می‌یافت، خانم تامسون تصمیم گرفت به پرونده‌ی تحصیلی سال‌های قبل او نگاهی بیاندازد تا شاید به‌علت درس‌نخواندن او پی ببرد و بتواند كمكش كند.

    معلم كلاس اول تدی در پرونده‌اش نوشته بود: تدی دانش‌آموز باهوش، شاد و بااستعدادی است. تكالیفش را خیلی خوب انجام می‌دهد و رفتار خوبی دارد، «رضایت كامل».

     

    مابقی در ادامه مطلب


     

    معلم كلاس دوم او در پرونده‌اش نوشته بود: تدی دانش‌آموز فوق‌العاده‌ای است. هم‌كلاسی‌هایش دوستش دارند ولی او به‌خاطر بیماری درمان‌ناپذیر مادرش كه در خانه بستری است دچار مشكل روحی است.

    معلم كلاس سوم او در پرونده‌اش نوشته بود: مرگ مادر برای تدی بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را برای درس‌خواندن می‌كند ولی پدرش به درس و مشق او علاقه‌ای ندارد. اگر شرایط محیطی او در خانه تغییر نكند او به‌زودی با مشكل روبرو خواهد شد.

    معلم كلاس چهارم تدی در پرونده‌اش نوشته بود: تدی درس‌خواند را رها كرده و علاقه‌ای به مدرسه نشان نمی‌دهد. دوستان زیادی ندارد و گاهی در كلاس، خوابش می‌برد.

    خانم تامسون با مطالعه‌ی پرونده‌های تدی به مشكل او پی برد و از این‌كه دیر به‌فكر افتاده بود خود را نكوهش كرد.

    تصادفاً فردای آن‌روز، روز معلم بود و همه‌ی دانش‌آموزان هدایایی را برای او آوردند. هدایای بچه‌ها همه در كاغذهای زیبا و نوارهای رنگارنگ پیچیده شده بود، به‌جز هدیه‌ی تدی كه داخل یك كاغذ معمولی و به‌شكل نامناسبی بسته‌بندی شده بود.

    خانم تامسون، هدیه‌ها را سر كلاس باز كرد. وقتی بسته‌ی تدی را باز كرد، یك دست‌بند كهنه كه چند نگینش افتاده بود و یك شیشه عطر كه سه‌چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده‌ی بچه‌های كلاس شد اما خانم تامسون فوراً خنده‌ی بچه‌ها را قطع كرد و شروع به تعریف از زیبایی دست‌بند كرد. سپس آن‌ها را همان‌جا به‌دست كرد و مقداری از آن عطر را نیز به خود زد.

    تدی، آن‌روز بعد از تمام‌شدن ساعت مدرسه مدتی بیرون مدرسه صبر كرد تا خانم تامسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامسون، شما امروز بوی مادرم را می‌دادید.

    خانم تامسون، بعد از خداحافظی از تدی، داخل ماشینش رفت و برای دقایقی طولانی گریه كرد. 

    از آن‌روز به‌بعد، او آدم دیگری شد و در كنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش «زندگی» و «عشق به هم‌نوع» به بچه‌ها پرداخت و البته توجه ویژه‌ای نیز به تدی می‌كرد.

    پس از مدتی، ذهن تدی دوباره زنده شد. هر‌چه خانم تامسون او را بیشتر تشویق می‌كرد او هم سریع‌تر پاسخ می‌داد. به‌سرعت، او یكی از باهوش‌ترین بچه‌های كلاس شد و خانم تامسون با وجودی كه به دروغ‌ گفته بود كه همه را به‌یك اندازه دوست دارد، اما حالا تدی، محبوب‌ترین دانش‌آموزش شده بود.

    یك‌سال بعد، خانم تامسون، یادداشتی از تدی دریافت كرد كه در آن نوشته بود شما بهترین معلمی هستید كه من در عمرم داشته‌ام.

    شش‌سال بعد، یادداشت دیگری از تدی به خانم تامسون رسید. او نوشته بود كه دبیرستان را تمام كرده و شاگرد سوم شده است. و با هم افزوده بود كه شما همچنان بهترین معلمی هستید كه در تمام عمرم داشته‌ام.

    چهارسال بعد از آن، خانم تامسون نامه‌ی دیگری دریافت كرد كه در آن تدی نوشته بود با وجودی كه روزگار سختی داشته است اما دانشكده را رها نكرده و به‌زودی از دانشگاه با رتبه‌ی عالی فارغ‌التحصیل می‌شود. باز هم تأكید كرده بود كه خانم تامسون بهترین معلم دوران زندگی‌اش بوده است.

    چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه‌ای دیگر رسید. این‌بار تدی توضیح داده بود كه پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این‌كار را كرده است. باز هم خانم تامسون را محبوب‌ترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب كرده بود. اما این‌بار، نام تدی در پایان نامه، كمی طولانی‌تر شده بود: دكتر تئودور استوارد.

    ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه‌ی دیگری رسید. تدی در این نامه گفته بود كه با دختری آشنا شده و می‌خواهند با هم ازدواج كنند. او توضیح داده بود كه پدرش چند سال پیش فوت  شده و از خانم تامسون خواهش كرده بود اگر موافقت كند در مراسم عروسی در كلیسا، در محلی كه معمولاً برای نشستن مادر داماد درنظر گرفته می‌شود بنشیند. خانم تامسون، بدون معطلی پذیرفت و حدس بزنید چه‌‌كار كرد؟ او دستبند مادر تدی را با همان جاهای خالی نگین‌ها به‌دست كرد و علاوه بر آن، یك شیشه‌ از همان عطری كه تدی برایش آورده بود خرید و روز عروسی به خودش زد.

    تدی وقتی در كلیسه خانم تامسون را دید او را به‌گرمی هرچه تمام‌تر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامسون، از این‌كه به من اعتماد كردید از شما متشكرم. به‌خاطر این‌كه باعث شدید من احساس كنم كه آدم مهمی هستم از شما متشكرم. و از همه‌ بالاتر به‌خاطر این‌كه به من نشان دادید كه می‌توانم تغییر كنم از شما متشكرم.

    خانم تامسون كه اشك در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدی، تو اشتباه می‌كنی، این تو بودی كه به من آموختی كه می‌توانم تغییر كنم. من قبل از آن روزی‌كه تو بیرون مدرسه با من صحبت كردی، بلد نبودم چگونه تدریس كنم.

    بد نیست بدانید كه دكتر تدی استوارد، هم‌اكنون در دانشگاه آیوا یك استاد برجسته‌ی پزشكی است و بخش سرطان دانشكده‌ی پزشكی این دانشگاه نیز به‌نام او نام‌گذاری شده است!


    نویسنده : سید محمد
    ارسال نظر برای این مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    آمار سایت
    آمار مطالب
    کل مطالب : 349
    کل نظرات : 70
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا : 3

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 64
    باردید دیروز : 19
    گوگل امروز : 0
    گوگل دیروز : 8
    بازدید هفته : 92
    بازدید ماه : 361
    بازدید سال : 2,335
    بازدید کلی : 34,655
    خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    جستجو