close
تبلیغات در اینترنت
دیالوگ ماندگار فیلم نجات سرباز رایان
چهارشنبه 30 آبان 1397

ADS [A1]
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
کدهای اختصاصی

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

     

     

    دیالوگ ماندگار فیلم نجات سرباز رایان  1998 Saving Private Ryan

     

     

    اول

    فرمانده : حمله کنید خدا با ماست...


    سرباز: قربان اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که دارند تیکه پارمون میکنن !؟؟

     

    دوم 

     

    ویدتنها راه خوابیدن , اینه که سعی کنی بیدار بمونی !

     

     

     

     

    کارگردان استیون اسپیلبرگ
    تهیه‌کننده یان برایس
    مارک گوردون
    گری لوینسون
    استیون اسپیلبرگ
    نویسنده رابرت رودات
    بازیگران تام هنکس
    ادوارد برنز
    تام سایزمور
    بری پیپر
    آدام گولدبرگ
    مت دیمون
    وین دیزل
    پل جیاماتی
    جیوانی ریبیسی
    موسیقی جان ویلیامز
    فیلم‌برداری یانوش کامینسکی
    تدوین مایکل کان
    شرکت
    تولید
    امبلین انترتینمنت
    دریم‌ورکس
    مارک گوردون پروداکشنز
    پارامونت پیکچرز
    توزیع‌کننده دریم‌ورکس
    پارامونت پیکچرز
    تاریخ‌های انتشار
    ۲۴ ژوئیه ۱۹۹۸
    مدت زمان
    ۱۶۹ دقیقه
    کشور ایالات متحده
    زبان انگلیسی
    هزینهٔ فیلم ۷۰٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار
    فروش گیشه ۴۸۱٬۸۴۰٬۹۰۹ دلار

     

    نجات سرباز رایان (به انگلیسی: Saving Private Ryan) نام فیلمی جنگی محصول سال ۱۹۹۸ می‌باشد که به کارگردانی استیون اسپیلبرگساخته شده‌است. داستان این فیلم در طول نبرد نرماندی در جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد. ۲۷ دقیقه آغازین فیلم که رسیدن نیروهای متفقین بهفرانسه در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ را نشان می‌دهد، بسیار مشهور است. تام هنکس در نقش کاپیتان جان میلر به همراه هفت سرباز دیگر مأموریت می‌گیرند تا سرباز جیمز فرانسیس رایان را پیدا کنند و به خانه برگردانند. او سه برادر داشته که همگی در جنگ کشته شده‌اند و به دستور فرمانده کل ارتش، رایان می‌تواند به پیش مادرش بازگردد.

    داستان این فیلم در سال ۱۹۹۴ و زمانی در ذهن رودات شکل گرفت که داشت از بنای یادبود چهار برادر کشته شده در جنگ داخلی آمریکا دیدن می‌کرد. رودات تصمیم گرفت تا داستانی شبیه به آن‌ها در جنگ جهانی دوم بنویسد. او فیلم‌نامه را نوشت و در اختیار مارک گوردون قرار داد. نهایتاًاستیون اسپیلبرگ به عنوان کارگردان انتخاب شد.

    نجات سرباز رایان، با استقبال خوبی از سوی تماشاگران ومنتقدین روبه‌رو شد. این فیلم به صورت جهانی، ۴۸۱٫۸ میلیون دلار در گیشه فروش داشت که آن را به پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۹۹۸ تبدیل کرد. آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک این فیلم را نامزد ۱۱ جایزه اسکار کرد، از جمله اسپیلبرگ که جایزه بهترین کارگردانی را برد. نجات سرباز رایان در سال ۱۹۹۹، وارد شبکه ویدئویی خانگی شد که ۴۴ میلیون دلار فروخت.

     

    داستان فیلم

     

    فیلم با نشان دادن سکانسی از حضور یک سرباز جنگ جهانی دوم به همراه خانواده‌اش، در گورستان کشته‌شدگان نبرد نرماندی، آغاز می‌شود. سپس صحنه به روز ۶ ژوئن ۱۹۴۴ (روز نبرد نرماندی) می‌رود. سربازان آمریکایی برای پیاده شدن در ساحل نرماندی در فرانسه (که به دست آلمانی‌ها اشغال شده‌است) آماده می‌شوند. قایق‌ها به ساحل می‌رسند و سربازها بیرون می‌روند. در همان لحظات نخست ورود سربازان، آلمانی‌ها به روی آنان آتش باز می‌کنند و بسیاری از سربازان کشته می‌شوند. کاپیتان جان اچ. میلر (تام هنکس) به همراه چند تن از سربازان دیگر، سعی می‌کنند تا خطوط دفاعی ساحلی را بشکنند.

    در سکانس بعدی، دفتر جرج مارشال، فرمانده کل ارتش ایالات متحده، نشان داده می‌شود. به او خبر می‌دهند که سه تن از چهار برادر از خانواده رایان در جنگ کشته شده‌اند و مادر آن‌ها در یک روز، خبر مرگ آن‌ها را دریافت کرده‌است. آن‌ها متوجه می‌شوند که فرزند چهارم و کوچک‌تر، جیمز فرانسیس رایان، در جایی در نرماندی، گم شده‌است. او بعد از خواندن نامه بیکسبی که از طرف آبراهام لینکلن برای خانم بیکسبی نوشته شده بود، دستور می‌دهد تا سرباز رایان را هر چه زودتر پیدا کنند و او را به خانه بازگردانند.

    در فرانسه، سه روز بعد از روز دی، میلر دستور می‌گیرد تا رایان را پیدا کنند. او تیمی شش نفره به علاوه یک سرباز که زبان آلمانی و فرانسه را به خوبی صحبت می‌کند، با خود همراه می‌کند و بدون هیچ اطلاعاتی به جستجوی رایان می‌رود. کاپارزو (وین دیزل)، یکی از مردان وی، با ورود به شهر توسط یک تک‌تیرانداز کشته می‌شود. جکسون با مهارت بالای خود تک‌تیرانداز را می‌کشد. آن‌ها یک سرباز به نام جیمز فردریک رایان از ایالتمینه‌سوتا پیدا می‌کنند، اما زود متوجه می‌شوند که اشتباه کرده‌اند. در راه، آن‌ها یکی از اعضای گروهی که رایان در آن بوده را پیدا می‌کنند و محل فرود رایان را می‌فهمند. آن‌ها به محل می‌روند و توسط یکی از دوستانش باخبر می‌شود که رایان به همراه چندتن دیگر از یک پل در شهر رامل، که از نظر استراتژیکی مهم است، دفاع می‌کند.

    در راه شهر رامل، آن‌ها به عده‌ای آلمانی با تیربار برمی‌خورند و تصمیم می‌گیرند تا آن‌ها را از بین ببرند. آن‌ها موفق می‌شوند و یکی از سربازان آلمانی را نیز اسیر می‌کنند. هم‌چنین تیری به شکم وید، پزشک تیم، برخورد می‌کند و او جانش را از دست می‌دهد. سربازان تصمیم می‌گیرند تا سرباز آلمانی را معدوم کنند. فقط آپهام با این کار مخالف است. نهایتاً میلر تصمیم می‌گیرد تا سرباز آلمانی را چشم‌بسته رها کند تا نیروهای آمریکایی او را پیدا کنند. با آزاد کردن سرباز آلمانی، ریبن تصمیم می‌گیرد تا از تیم جدا شود و این باعث می‌شود با هورواث، درگیر شود. درگیری بالا می‌گیرد تا این که میلر به بحث پایان می‌دهد و هم‌چنین در مورد گذشتهٔ خود اطلاعاتی را فاش می‌کند. او می‌گوید که قبل از شروع جنگ یک معلم زبان انگلیسی بوده. بعد از این ریبن تصمیم می‌گیرد بماند.

    آن‌ها به شهر رامل می‌رسند و رایان را پیدا می‌کنند. به او خبر می‌دهند که سه برادرش کشته شده‌اند، هم‌چنین در راه یافتن او، دو سرباز جان خود را از دست داده‌اند و این که او باید به خانه برگردد. ولی او مخالفت می‌کند و می‌گوید انصاف نیست که بقیه را تنها بگذارد. میلر تصمیم می‌گیرد به همراه تیمش در آن‌جا بماند و از پل در برابر آلمانی‌ها دفاع کند.

    نیروهای آلمانی به همراه پنجاه سرباز مجهز به شهر می‌رسند. با وجود تلفات سنگین آلمانی‌ها، بیشتر آمریکایی‌ها از جمله جکسون، ملیش و هورواث کشته می‌شوند. زمانی که میلر می‌خواهد برای جلوگیری از عبور آلمان‌ها، پل را منفجر کند، تیر می‌خورد و مجروح می‌شود. قبل از این که تانک آلمانی‌ها به پل برسد، پی-۵۱ ماستنگ آمریکایی از راه می‌رسد و تانک و نیروهای باقی‌مانده را از بین می‌برد. آپهام که در جریان درگیری از گروه جدا شده‌است،اسیر آلمانی را که توسط میلر آزاد شده و دوباره به جنگ برگشته را می‌کشد. رایان، ریبن و آپهام تنها کسانی هستند که زنده مانده‌اند. رایان در آخرین لحظات زندگی میلر به پیش او می‌رود و میلر در آخرین جمله‌اش به رایان می‌گوید که:«جیمز، سزاورش باش، لیاقتش [کاری را که برایت انجام شد] را داشته باش.»

     

    دوباره زمان حال نشان داده می‌شود. پیرمردی که در گورستان سربازان کشته‌شده در نبرد نرماندی حضور دارد، همان سرباز رایان است. او بر سر مزار میلر از همسرش می‌خواهد تصدیق کند که او مرد خوبی بوده و لیاقت فداکاری میلر و سربازانش را داشته. سپس دوربین به سنگ قبر نزدیک می‌شود و نام جان اچ. میلر نمایان می‌گردد. فیلم با نشان دادن برافراشته شدن پرچم ایالات متحدهپایان می‌یابد.

     

    بازیگران

     

     

    • تام هنکس در نقش کاپیتان جان اچ. میلر
    • تام سایزمور در نقش مایک هورواث، گروهبان
    • ادوارد برنز در نقش سرباز ریچارد ریبن
    • بری پیپر در نقش سرباز دنیل جکسون، تک‌تیرانداز ماهر
    • آدام گولدبرگ در نقش سرباز استنلی "فیش" ملیش
    • وین دیزل در نقش سرباز آدریان کاپارزو
    • جیووانی ریبیسی در نقش ایروین وید، پزشک تیم
    • جرمی دیویس در نقش تیموتی آپهام، مترجم و نقشه‌نگار
    • مت دیمون در نقش سرباز جیمز فرانسیس رایان، سرباز چترباز
    • تد دنسون در نقش کاپیتان فرد همیل، راه یاب
    • پل جیاماتی در نقش گروهبان دوم ویلیام هیل، سرباز چترباز
    • دنیس فرینا در نقش سرهنگ دوم والتر اندرسون
    • هریسن یانگ در نقش جیمز فرانسیس رایان در زمان حال
    • هروه پرسنل در نقش جنرال جرج مارشال، فرمانده کل ارتش ایالات متحده
    • لیلاند اورسر در نقش ستوان دوم ده‌ویندت، خلبان هواپیمای سقوط کرده
    • برایان کرانستون در نقش سرهنگ آی. دبلیو. برایس، یک افسر در وزارت جنگ
    • ناتان فیلیون در نقش جیمز فردریک رایان
    • مکس مارتینی در نقش سرجوخه فرد هندرسون
    • دیمیتری گوریتاس در نقش سرباز پارکر، سرباز چترباز

    مسیر ساخت فیلم

    در سال ۱۹۹۴، زمانی که رابرت رودات داشت از بنای یادبود چهار برادر کشته شده در جنگ داخلی آمریکا دیدن می‌کرد، ایدهٔ این فیلم در ذهنش شکل گرفت. او تحقیقاتی انجام داد و تصمیم گرفت تا داستان را در جنگ جهانی دوم اتفاق بیفتد. رودات پس از نوشتن فیلم‌نامه، آن را در اختیار مارک گوردون قرار داد. او از داستان خوشش آمد، ولی بعد از ۱۱ بار بازنویسی آن، با ساخت فیلم، موافقت کرد. گوردون نیز فیلم‌نامه بازنویسی شده را در اختیار هنکس گذاشت. هنکس نیز به داستان آن علاقه‌مند شد و اسپیلبرگ را به عنوان کارگردان آن انتخاب کرد. قرار شد تا فیلم‌برداری در ۲۷ ژوئن ۱۹۹۷ آغاز شود. قبل از شروع فیلم‌برداری، بازیگران اصلی این فیلم از جمله ادوارد برنز، بری پیپر، ون دیزل، آدام گولدبرگ، جیووانی ریبیسی و تام هنکس در یک کمپ نظامی، آموزش دیدند و تمارین طاقت‌فرسا انجام دادند. برای آن که بازیگران از شخصیت مت دیمون در فیلم متنفر شوند، او تا روزهای آخر به اردوگاه آورده نشد.

    به تصویر کشیدن تاریخ[ویرایش]

    نجات سرباز رایان به خاطر به تصویر کشیدن صحنه‌های درگیری در جنگ جهانی دوم، به صورت بسیار به واقعیت نزدیک هستند، مورد توجه مخاطبین و منتقدان قرار گرفته است. به خصوص سکانس اول فیلم که پیاده شدن سربازان آمریکایی در ساحل اوهاما را نشان می‌دهد. این سکانس از سوی مجله امپایر به عنوان بهترین سکانس نبرد تاریخ سینما انتخاب شده‌است. TV Guide نیز این سکانس را در بین ۵۰ سکانس دیگر، در رتبه نخست به یادماندنی‌ترین سکانس‌ها قرار داده‌است. این سکانس به تنهایی ۱۲ میلیون دلار خرج برداشت و در آن از بیش از ۱۵۰۰ بازیگر استفاده شده‌است که برخی از آن‌ها، اعضای ذخیره ارتش ایرلند بودند. هم‌چنین از ۲۰ تا ۳۰ نقص عضو واقعی برای به تصویر کشیدن سربازانی که در این نبرد، دست و پای خود را از دست می‌دادند، استفاده شده است

     

     

    کارگردان : http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/40-Saving-Private-Ryan/40-Saving-Private-Ryan/3-Saving-Private-Ryan.jpgSteven Spielberg

    نویسنده : Robert Rodat

     

     

     

     

    بازیگران: Tom Hanks, Matt Damon ,Tom Sizemore

    جوایز :

    برنده اسکار:

    بهترین فیلمبرداری، بهترین کارگردانی، بهترین صدا گذاری، بهترین تدوین، بهترین صدا برداری

    نامزد اسکار:

    بهترین بازیگر نقش اصلی مرد (تام هنکس)، بهترین طراحی صحنه، بهترین چهره پردازی، بهترین موسیقی متن، بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه اورجینال

     

    2- نقدی بر «نجات سرباز رایان»: منظومه تباهی

     

    نویسنده: ناصر صفاریان

     

    «زیر آفتاب رو در زوال/ جنون زدگان/ انبوه انبوه/شعله ور از آتش شامگاهی، می‌جنگیدند.» - یقیشه چارنتس.

    فیلم‌های فانتزی استیون اسپیلبرگ با فضای مفرحانه و نگاه كودك گونه او به هستی – كه گویی همه چیز را از دریچه بازی‌ها و اسباب بازی‌های رنگارنگ می‌بیند – هیچ‌گاه این تصور را در بیننده پدید نمی‌آورد كه روزی شاهد فیلمی آكنده از تلخی و سیاهی با امضای او باشد. «فهرست شیندلر» با فیلمبرداری سیاه و سفید و فضای سربی‌اش این تصور را كم رنگ كرد – هر چند كه در آن موضوع واقعی هم، قضیه نجات دادن فرشته آسای منجی یهودی‌های سرگردان، از واقعیت فراتر رفته بود – بعد هم كه اسپیلبرگ دوباره به دنیای اسباب بازی‌هایش بازگشت و به سرگرم سازی مشغول شد.


    اما «نجات سرباز رایان» حكایت دیگری دارد. در این فیلم، نه از لبخندی كه معمولاً بر لب تماشاگران نقش می‌بندد خبری هست، و نه از فرح بخشی كودكانه آثار فانتزی او. در این جا، همه چیز در قالب خشونت و جنون معنا می پذیرد. صحنه‌های نفس‌گیر و پر التهاب ابتدای فیلم كه نزدیك به 25 دقیقه طول می‌كشد، پس از چند نمای كوتاه مربوط به فضای سرد و خاموش گورستان سربازان جنگ شكل می‌گیرد. در همان ابتدا، كارگردان، تماشاگر را در موقعیتی قرار می‌دهد كه چشم از فیلم برندارد. با وجودی كه زد و خوردهای سربازان در دقایق اولیه، در حالی اتفاق می‌افتد كه هنوز داستانی وجود ندارد و از نظر دراماتیك، پیش زمینه و پیرنگی برای ایجاد همدلی تماشاگر موجود نیست، بیننده با فیلم همراه می‌شود و خودش را در بطن ماجرا/ فاجعه حس می‌كند؛ به گونه‌ای كه تماشاگر صحنه‌های خشونت‌آمیز و بسیاری اوقات تهوع‌آور فیلم، فراتر از پی گیری سیر زندگی و مرگ یك آدم، به انسان‌هایی می‌اندیشد كه یكی پس از دیگری روی زمین می‌غلتند و بدن شان متلاشی می‌شود.

    دوربین روی دست و ایجاد تنش و تلاطم، علاوه بر اینكه وجه مستند گونه اثر را پر رنگ می‌كند، بر بی قهرمانی یا ضد قهرمانی فیلم تأكید دارد. در طول فیلم – و به ویژه در فصل مرعوب كننده نبرد


    آغازین – هیچ پردازش قهرمان گونه‌ای در مورد «فرمانده میلر» (تام هنكس) صورت نمی‌گیرد و او هم در شرایطی مشابه دیگر سربازان آمریكایی به تصویر درمی‌آید.

    حتی وقتی صحنه‌های تكان دهنده‌ای به نمایش درمی‌آید (مثل استیصال و وحشت سربازی كه در میانه نبرد، مادرش را صدا می‌زند) توجه تماشا‌گر بیش از آن كه به فكر رهایی سرباز رایان و موضوع فیلم باشد، به وجه ویرانگر جنگ و مناسبات غیرانسانی حاكم بر آن معطوف می‌شود.

    اگر از تصویرهای خشن ابتدایی صرف‌نظر كنیم،آن چه باقی می‌ماند هم بیش از آن كه نصیب صحنه‌های غیرجنگی و نسبتاً آرام فیلم شود، به گوشه‌های دیگری از نبرد اختصاص می‌یابد. حتی در برخی صحنه‌ها كه از زد و خورد و خشونت بیرونی خبری نیست، خشونت درونی سربازان جلب توجه می‌كند؛ مثل نماهای سربازی كه با سلاح دوربین دارش دیگران را نشانه می‌رود.

    فیلمنامه رابرت رادت هیچ حرف تازه‌ای ندارد. داستان «نجات سرباز رایان»، بارها و بارها در سینمای كشورهای مختلف تصویر شده : نفوذ یك گروه چند نفره به خاك دشمن برای انجام یك عملیات؛ كه این جا موضوع نجات جان یك هموطن است. اما چیزی كه باعث شده این موضوع تكراری به فیلمی تكراری بدل نشود، نوع نگاه اسپیلبرگ به ماجراست. با وجودی كه همه انفجارها و زدوخوردها در عظیم‌ترین شكل ممكن روی می‌دهد، اما با این حال، بیننده این حس را ندارد كه مشغول تماشای یك


    «فیلم هالیوودی» و یا یكی از محصولات كارخانه رویاسازی خود اسپیلبرگ است. درآمیخته شدن نگاه واقع گرای فیلمساز و بافت مستند گونه اثر در صحنه‌های جنگی، باعث شده «نجات سرباز رایان» از خطر سقوط به ورطه تكرار برهد.

    دوری گزیدن اسپیلبرگ از قهرمان پردازی، نه تنها در بعد ساختاری اثر معنا می‌یابد و «نجات سرباز رایان» را در موقعیتی فراتر از یك اكشن معمولی تماشاچی پسند قرار می‌دهد، بلكه از نظر معنایی و محتوایی هم نشانی از اقتدار و پیروزی سربازان آمریكایی _ و به تبع آن آمریكا _ را نمی‌توان در آن سراغ گرفت. تصویری كه اسپیلبرگ از عملكرد سربازان آمریكایی ارائه می‌كند، تنها یك تصویر ضد جنگ نیست و به نوعی، ضد آمریكایی هم تلقی می‌شود.

    «نجات سرباز رایان» در بطن خشونتی كه از سراسر فیلم می‌بارد، پوچی و بیهودگی دخالت آمریكا را در جنگ جهانی دوم به رخ می‌كشد. در جایی از فیلم، از زبان شخصیت نخست آن می‌شنویم: «با كشتن هر آدم،‌ یك گام از خانه‌ام دور می‌شوم.» به این ترتیب، ‌به شكل ظریفی، از میلیتاریسم مورد نظر آمریكا انتقاد می‌شود. هنگامی كه مادر سرباز رایان در مقابل قاصدی كه اخبار شوم جنگ (كشته شدن سه فرزند و اسارت یك فرزند دیگر) را آورده، از حال می‌رود و به زمین می‌افتد، این وجه پررنگ‌تر می‌شود و تباهی و نابودی بنیان داخلی جامعه آمریكا را گوشزد می‌كند.

    در فیلم آخر اسپیلبرگ، همه چیز در منظومه تباهی شكل می‌گیرد. در بخش‌های میانی،‌ شاهد صحنه‌های فجیع به خاك و خون كشیده شدن سربازان هستیم، و در قسمت‌های ابتدایی و پایانی اثر (متعلق به زمان حال و روزگار كنونی سرباز رایان)‌ گورستان سربازان آمریكایی زمان جنگ را می‌بینیم.

    به این ترتیب، گذشته و حال آمریكا با تباهی جنگ و یاد آن پیوند می‌خورد و فیلمی كه از تصویر انبوه صلیب‌های گورستان آغاز می‌شود، با طی یك دایره بسته، در گورستان به پایان می‌رسد.

     

    این مطلب پیش از این در نشریه گزارش فیلم درج شده است.


    نویسنده : سید محمد
    ارسال نظر برای این مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    آمار سایت
    آمار مطالب
    کل مطالب : 349
    کل نظرات : 70
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا : 3

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 43
    باردید دیروز : 19
    گوگل امروز : 0
    گوگل دیروز : 8
    بازدید هفته : 71
    بازدید ماه : 340
    بازدید سال : 2,314
    بازدید کلی : 34,634
    خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    جستجو