close
دانلود آهنگ جدید
مثبت (نیمه پر لیوان)
سه شنبه 23 مهر 1398

ADS [A1]
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
کدهای اختصاصی

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

    ﻫﺮﭼﻪ ﺭﻭﺡ ﺷﻤﺎ ﻋﻈﯿﻢ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ

    ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﺮ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ

    ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺗﺮ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﯼ

    ﻫﺮﭼﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ

    ﻫﺮﭼﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﺷﻮﯼ ﮐﻤﺘﺮ ﺁﺳﯿﺐ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ

    ﻫﺮﭼﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﺁﺳﯿﺐ ﺑﯿﻨﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﻣﯿﺒﺨﺸﯽ

     ﻇﺮﻓﯿﺖ ﺭوحتان افزون باد

     

     


    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

     

    پدر زحمتکش در دمای 50 درجه سخت مشغول کار کردن بود

    و پسر 26 ساله اش بی توجه غرق در فیسبوک این پست را گذاشت: " بسلامتی همه ی پدرا... مادر از 5 صبح بیدار شده بود و مشغول کار های خانه ولی دخترش ساعت 2 ظهر از خواب بیدار شد و چند ساعت بعد در فیس بوک پست گذاشت : همه ی هستی ام مادر...

    در همان لحظه مادر وارد اتاق دختر شد

    دختر داد زد : هزار بار بهت گفتم بی اجازه نیا تو اتاقم، نمی فهمی؟؟؟ راستی، پست دختر کلی لایک خورد... مرد تابلوی خاتم کاری شده زیبایی را که خریده بود،

    روی دیوار نصب کرد...

    همسرش گفت: حال برادرت را که بیمار است پرسیده ای...؟

    با عصبانیت گفت: الان حوصله ندارم...

    راستی! روی تابلو نوشته بود:

    "بیا تا قدر یکدیگر بدانیم..." !

    راستی! هیچ فکر کرده ایم که شعار هایمان در دنیای مجازی، چقدر، به رفتارمان در فضای حقیقی شباهت دارند؟؟!

     

     


    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

    کلاس اول  دبستان، یزد بودم
    سال ١٣٤٠، وسطای سال
    اومدیم تهران
    یه مدرسه اسمم را نوشتند،
    شهرستانی بودم،
    لهجه غلیظ یزدی و گیج
    از شهری غریب
    ما کتابمان دارا آذر بود
    ولی تهران آب بابا

    معظلی بود برای من،
    هیچی نمی فهمیدم
    البته تو شهر خودمان هم
    همچین خبری از شاگرد اول بودنم نبود ولی با سختی و بدبختی درسکی میخواندم.
    تو تهران شدم شاگرد تنبل کلاس
    معلم پیر و بیحوصله ای داشتیم
    که شد دشمن قسم خورده من
    هر کس درس نمی خواند میگفت: می خوای بشی فلانی و منظورش من بینوا بودم
    با هزار زحمت رفتم کلاس دوم
    آنجا هم از بخت بد من، این خانم شد معلممان
    همیشه ته کلاس می نشستم و گاهی هم چوبی میخوردم که یادم نرود کی هستم!!

    دیگر خودم هم باورم شده بود که شاگرد تنبلی هستم تا ابد.......

    کلاس سوم یک معلم جوان و زیبا آمد مدرسه مان
    لباسهای قشنگ می پوشید و خلاصه خیلی کار درست بود،
    او را برای کلاس ما گذاشتند،
    من خودم از اول رفتم ته کلاس نشستم. میدانستم جام اونجاست
    Www.smyt5.rozblog.com
    درس داد، مشق گفت که براي فردا بیارین.
    انقدر به دلم نشسته بود که تمیز مشقم را نوشتم
    ولی می دانستم نتیجه تنبل کلاس چیست فرداش که اومد، یک خودنویس خوشگل گرفت دستش و شروع کرد به امضا کردن مشق ها..
    همگی شاخ در آورده بودیم
    آخه مشقامون را یا خط میزدن یا پاره می کردن ،
    وقتي به من رسید با ناامیدی مشقامو نشون دادم،
    دستام می لرزید
    و قلبم به شدت می زد.
    زیر هر مشقی یه چیزی مینوشت ,
    خدایا برا من چی می نویسه؟
    با خطی زیبا نوشت:
    عالی

    باورم نمی شد
    بعد از سه سال این اولین کلمه ای بود که در تشویق من بیان شده بود
    لبخندی زد و رد شد سرم را روی دفترم گذاشتم و گریه کردم به خودم گفتم هرگز نمی گذارم بفهمد من تنبل کلاسم به خودم قول دادم بهترین باشم...
    آن سال با معدل بیست شاگرد اول شدم و همینطور سال های بعد
    همیشه شاگرد اول بودم وقتی کنکور دادم نفر ششم کنکور در کشور شدم و به دانشگاه تهران رفتم

    یک کلمه به آن کوچکی سرنوشت مرا تغییر داد.

    چرا کلمات مثبت و زیبا را از دیگران دریغ می کنیم؟؟؟؟

    خاطره اي از
    پروفسور عليرضا شاه محمدي
    استاد روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه كنت
    انگلستان

     

     



    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

    بااحترام،این روبان آبی تقدیم شما
     


    آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
    او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد.
    آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:
    «من آدم تاثیرگذارى هستم.»
    سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.
    آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.
    یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.
    مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.
    رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.
    رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
    مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد.
    آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر  14ساله‌اش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد.
    می‌توانى تصور کنی؟ او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: «من آدم تاثیرگذارى هستم.»سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.
    مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم.
    امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى.
    تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.
    پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت: «پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
    من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است.پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.
    فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.
    مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد... یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند.
    و به علاوه، بچه‌هاى کلاس،درس با ارزشى آموختند: «انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد. » همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.
    من این روبان آبی را همراه با این روایت به شما تقدیم کردم

     

     


    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

     

    زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است، به، که چقدر شیـــرین است
    زندگی، خاطره یک شب خوش، زیر نور مهتاب،
    روی یک نیمکت چوبی سبز، ثبت در سینه است
    زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه
    زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است

     

    ما بقی در ادامه مطلب 

     

     

     


    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

     


    در هجده سالگى، نگران تفكر ديگران در مورد خودتان هستيد. وقتى چهل ساله مى شويد، اهميتى نمى دهيد كه ديگران در مورد شما چه فكر مى كنند و زمانى كه شصت ساله مى شويد، پى مى بريد كه اصلا هيچكس در مورد شما فكر نمى كرده است!
    پس بهتر است زمانى را كه براى نگران شدن در مورد اينكه مردم درباره لباس، خانه و عقيده ها و هدفهاى شما چه فكرى مى كنند هدر دهيد، صرف تفكر و انديشيدن در مورد انجام كارهايى كنيد كه شما را به اهدافتان مى رساند.

     

     


    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

     

     

    پدرم دلواپسِ آینده‌ی خواهرم است، اما حتی یک‌بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند.

    خواهرم نگرانِ فشارِ کاریِ پدرم است، اما حتی یک‌بار هم نشده که خواسته‌هایش را به تعویق بیاندازد تا پدر برای مدتی احساسِ آرامش کند.

    مادرم با فکرِ خوشبختیِ من خوابش نمی‌برد. اما حتی یک‌بار هم نشده که با من در موردِ خوشبختی‌ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال‌ می‌کند؟

    من با فکرِ رنج و سختیِ مادرم از خواب بیدار می‌شوم. اما حتی یک‌بار هم نشده که دستش را بگیرم، با او به سینما بروم، با هم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.

    ما از نسلِ آدم‌های بلاتکلیف هستیم. از یک‌طرف در خلوتِ خود، دلمان برای این و آن تنگ می‌شود، از طرف دیگر، وقتی به هم می‌رسیم، لال‌مانی می‌گیریم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در موردِ دل‌تنگی‌مان بگوئیم!

    تکلیفمان را با خودمان روشن نمی‌کنیم. یکدیگر را دوست می‌داریم اما آنقدر شهامت نداریم که دوست‌داشتن‌مان را ابراز کنیم. ما آدم‌های بیچاره‌ای هستیم!

     

     

     


    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

     

     

    شادمان ترين مردم، بهترين چيزها را در زندگى ندارند،بلکه آنها بهترين "برداشت" را از
    زندگى دارند
    به امید برداشت های خوب از زندگی
    لحظه هاتون پر انرژى
    و شاد

     

     

     

     

     

     

     


    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

     


    انسان‌ها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند
    اما لذت‌هایشان را نمی‌شمارند
    اگر آنها را هم می‌شمردند
    می‌فهمیدند که به اندازه کافی از زندگی لذت برده‌اند ...

     

     

     


    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

     

     

    دلت را بتکان...
    اشتباهاتت وقتی افـتاد روی زمیـن...
    بگذار همانجا بماند...
    فـقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربـه را بیرون بکش...
    قاب کن...
    و بزن به دیوار دلت...
    اشتباه کردּن اشتباه نیست...
    در اشتباه ماندن اشتباه است...

     

     

     

     

     


    نویسنده : سید محمد
    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

     

    «آ» : «آرامش» وقتی به سراغت می آید که «تلاش» کرده باشی.
    «ا» : «اعتماد به نفس» یک «سرمایه» است نه یک «کلمه»!
    «ب» : برای «بهتر» شدن زندگی ات، «بهتر» فکر کن!
    «پ» : چرک نویس های زندگی ات گاهی به «پاک نویس» احتیاج دارند!
    «ت» : «تفاهم» درک کردن نیازهای طرف مقابل است نه دانستن نیازهای خود!
    «ث» : «ثابت قدم بودن»، یکی از راه های «موفقیت» است.
    «ج» : «جرأت» با داشتن «ترس» به وجود می آید.


    «چ» : «چگونگی برخورد با مشکلات و ناکامی ها» مهم است، نه خود مشکلات و ناکامی ها!
    «ح» : «حاصل» هر زحمتی رحمت است؛ مطمئن باش!
    «خ» : «خداوند» دنیا را به تو نشان می دهد؛ تو خودت را به خداوند نشان بده!
    «د» : «داشتن ها» همیشه به انسان کمک نمی کنند؛ گاه این نداشتن هاست که موجب خلق آثار می شوند.
    «ذ» : «ذره ذره ی» زندگی ات را شکرگزار باش!
    «ر» : «رهاشدن» از درد، ابتدای پذیرفتن درد است.
    «ز» : «زشت یا زیبا»؛ این بستگی به نگاه تو دارد.
    «ژ» : «ژولیدگی و آشفتگی ظاهری» می تواند دلیلی بر ژولیدگی و آشفتگی درونی نیز باشد؛ از پایه شروع کن تا به اصل برسی.
    «س» : «سلامتی»، ثروتی ست که ثروت های دیگر را جذب می کند.
    «ش» : «شکرگزاری» یعنی رسیدن به «شادکامی».
    «ص» : «صادقانه» زندگی کن؛ صادقانه جواب بگیر.
    «ض» : جلوی ضرر را از هر جا بگیریم، منفعت است.
    «ط» : «طاقت داشتن» در برابر سختی ها یعنی روزه داشتن تا هنگام افطار (سختی ها می روند و جسم و روح پیروز می شوند.)
    «ظ» : «ظاهر» و باطن اگر به هم نزدیک شوند، آینه می شوی!
    «ع» : «عشق» به زندگی ست نه عادت به زندگی.
    «غ» : «غصه خوردن» هم چون سبزی نشسته است؛ غصه ها را بشور!
    «ف» : «فاتح» فردای خود شدن، «امروز» را می طلبد.
    «ق» : «قدرت» در دیدن معایب نیست؛ در گفتن محاسن است.
    «ک» : «کمک کردن» به دیگران درحقیقت، یک نوع کنترل دردهای خودمان نیز هست.
    «گ» : «گاهی» شعری زمزمه کن، عکس بگیر، مهمان دعوت کن، یادداشتی بنویس، گاهی از گِله و غصه دوری کن؛ ضرر نمی کنی!
    «ل» : «لحظه های» قشنگ زندگی ات را تکرار کن!
    «م» : «محبت» هم چون مادر، منتظر دعوت نمی ماند.
    «ن» : «ناامیدی» از ندانستن است!
    «و» : «وفای به عهد» اولین نشانه برای اعتماد دو قلب است.
    «ه» : «هدیه ی» خداوند به انسان ،«عقل» اوست.
    «ی» : «یاور» همیشه همراه، موبایل نیست؛ خداوند است!

     

     

     

     

    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  • حقیقت

    برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند


     اگر
    A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
    برابر باشد با
    1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

    تلاش سخت   Hard work
     H+A+R+D+W+O+ R+K
     8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

    دانش    Knowledge
     K+N+O+W+L+E+ D+G+E
     11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%

    عشقLove
     L+O+V+E
     12+15+22+5=54%

    خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!
    پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟


    پول    Money
     M+O+N+E+Y
    13+15+14+5+25= 72%

    پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟

    نگرش    Attitude
     1+20+20+9+20+21+4+5=100%

    اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم

    زندگی 100% خواهد شد.

    نگرش همه چیز را عوض میکند

    نگرشت را عوض کن همه چیز عوض می شود

     

     

     

     


    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

     

     

       از روی حرف کسی رو قضاوت نکنید به کسی دل نبندید حرف رو همه میزنن

    شناخت رو باید از رو عمل انسان ها پیدا کرد

     

     

    Actions speak louder than words.

    کارها بلندتر از کلمات حرف می زنن

     

     

     



    نویسنده : سید محمد
    نویسنده : سید محمد

  • ترجمه متون انگلیسی شما با قیمتی استثنایی کلیک کنید
  •  

    ﺧﺪﺍﯾﺎ

     

    ﺩﻟﻢ ﻣﺮﻫﻤﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺩﺕ

     

    ﻧﺰﺩﯾﮏ   ﺑﯽ ﺧﻄﺮ   ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ   ﺑﯽ ﻣﻨﺖ

     

     

     

     


    نویسنده : سید محمد
    نویسنده : سید محمد
    آمار سایت
    آمار مطالب
    کل مطالب : 349
    کل نظرات : 70
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا : 3

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 119
    باردید دیروز : 283
    گوگل امروز : 1
    گوگل دیروز : 1
    بازدید هفته : 402
    بازدید ماه : 1,635
    بازدید سال : 11,367
    بازدید کلی : 46,481
    خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    جستجو